حسرت

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:43 توسط تنها
|
دلدادگی


یکی بود یکی نبود وقتی این یکی بود
اون یکی نبود وقنی اون یکی بود این یکی
نبود خلاصه ما هم نفهمیدیم کی بود کی نبود
ولی فهمیدیم این یکی با اون یکی نبود
بنام انکه با خون نوشت بر پیشانیم سرنوشت
زندگی من پر از کاسه خون بود که در زیر پای یارم شکست ای کسی که مامور دفن منی مرا در تابوتی سیاهی بگذار و بگو که عاشقی سیاه بخت بود چشمانم را باز بگذار و بگو که چشم به راه بود قطعه یخی را بر روی قلبم بگذار تا در طلوع افتاب به جای مادرم برایم گریه کند

بر سنگ سخت گور با جوهر سرشت دستی نوشته بود اسیر سرنوشت